محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

352

خلد برين ( فارسى )

آن مكان مسموع ايشان گرديد كه خان احمد با سپاهى هزيمت مدد در ديلمان اقامت دارد امراى مذكور با سپاه منصور به رسم ايلغار بر سر آن گروه غلط كار تاختن آوردند . و چون خان احمد از قرب ورود جنود ستاره عدد باخبر گرديد سيلىخور امواج اختلال حال به طريق استعجال خود را به لاهيجان رسانيد . مقارن آن سپاه ظفرپناه از گرد راه رسيده خيمه و خرگاه و سراپرده و بارگاه او را به حيطهء ضبط و تصرف درآوردند و از اين راه ديلمان و خركام مسخر سپاه ظفر فرجام گرديده غازيان عظام در ولايات مذكوره اقامت گزيدند . معصوم بيك صفوى نيز با لشكرى سراپا ستيز و آويز و سپاهى چون تيغ غمزهء خوبان خونريز از راه ديگر به لاهيجان رسيدند . خان احمد چون درياى بلا را بر خود محيط ديد به مصدوقهء الغريق يتشبث بكل حشيش از راه ضرورت متوجه مقابله و مقاتلهء سپاه ظفر خاصيت گرديد و امير جهانگير سپهسالار لاهيجان و امير شاه منصور سپهسالار لشته‌نشا و ديلمان را با ده هزار پياده و سوار به استقبال لشكر ظفر شعار ارسال نمود و ايشان در عرض راه به تنگنائى رسيده صلاح در آن ديدند كه آن جاى تنگ را به تخته‌بند استحكام داده در پناه آن مهياى قتال و جدال گردند . و به اين عزيمت چون در تمشيت آن مهم بىفايده اهتمام تمام به تقديم رسانيدند به منطوق كريمهء إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ « 1 » آن همه سعى و اهتمام بىفايده برآمده بعد از قرب ورود جنود ظفر پيوند به آن تخته‌بند ، بىاستعمال سيف و سنان و تير و كمان به حال پريشان گريزان گرديدند و لشكر ظفر اثر بر اثر آن قوم بداختر ، مركب جلادت برانگيخته سيصد و پنجاه نفر را اسير و دستگير و خون صد و پنجاه نفر را بر خاك هلاك ريختند و قرين فتح و نصرت به آن ولايت درآمده لاهيجان و لشته‌نشا و كيسم و اكثر ديار گيلان را به حيطهء ضبط و تسخير درآوردند .

--> ( 1 ) - سورهء عنكبوت ، آيهء 41 .